استاد ِ نخست از تیوری Do No Harm   درحل وغلبه بر تضاد های قومی ، فرهنگی وهویتی حرف می زند. دومی ترغیب مان میکند تا روی حرف هنتینگتن " Clash of Civilization  " اندکی تامل کنیم. فکر می کنم این دومی کمی کهنه شده، کسی آنرا 18 سال قبل ازامروز گفته، اما بازهم حرف استاد را باید جدی بگیریم.  من اما  نصف کلاس  همه را روی دوری ومهجوری از کسی که خیلی دوستش دارم ونوروز را درکنارش نبودم صرف می کنم. بلی، این تیوری ها همه بدرد مان می خورند، کمک مان می کنند تا درسایه آن لم دهیم ؛ و تنش وتضادهای پیچیده جامعه خودرا فهم کنیم. ولی ، با درنظرداشت همه ی اینها من درتلاش ام نخست تنش سرخوشی تحصیل وغم زندگی را که چونان بیت العنکبوت دورادورام را پوشیده حل کنم. این غم، تنها غم من نیست. درجامعه نیزحرف ازحقوق بشرودموکراسی وووو مثل آب خوردن آسان شده . اما بنظرم جدی از تر همه بی توجهی  به تجربه زیستی غم آلود روزمره آدمهای گوشت وپوست وخون دار وآن حرفهای که قبلا به آنها اشاره کردم  خود تضاد است که درمرحله نخست می باید به حل اش پرداخت.  حال باید چیزی بخورم و برگردم پس سرکلاس.