مثل همیشه نفس می کشم
یادداشت یک سطری پیشین شرح حال تکانه ی است ( مرگ نا بهنگام جاوید زیرک ) که جان ام را از بُن ویران کرده بود. چند شبی خواب ازچشمان ام رفت، بدنم به شکل وصف ناپذیری آسیب دیده بود، حتی از حضور درکلاس های درس ابا ورزیدم. آن روزها دور از یار ودیار با جمع ِ ناهمزبان حشر ونشر داشتیم . هیچ کسی را نمی شناختم و کسی مرا نمی شناخت. درآن مدت ، باوجودیکه درون ام می سوخت، حتی یکی نپرسید که چرا پیشانه ام ترش است. به همان دلیل ،درجواب نظری دوست ناشناخته ام گفتم که خیلی از چیزها غم درون آدم است .اوقات فراغت ام را ناگزیر دروب گردی وگپ وگفت با آشنایانم صرف می کردم، هرچند ازین خبرچین بی رحم سخت متنفر شده بودم. اینک که 19 روز ازآن لحظه می گذرد، می بینم که زنده ام ، مثل همیشه نفس می کشم.
+ نوشته شده در ۱۳۸۹/۰۵/۱۲ ساعت 2:43 PM توسط حسرت
|