درست حوالی ساعت دو ونیم بعد از ظهر بود که برمی گشتیم، شنبه هفته قبل. ما حمیده برمکی، چهارفرزند وشوهرش  را دفن کرده بودیم وبطرف خانه ها ودفترهای خویش بازمی گشتیم. روز جمعه او دریک حمله انتحاری بر فروشگاه فاینست درمنطقه وزیر اکبر خان جان باخت وبا چهار فرزند وشوهرش ازمیان رفت. فردای آن روز، تعدادی کمی از رسانه ازین حادثه یاد کردند. فقط در فیس بوک دیدم که تعدادی ازدوستان پیام های تسلیت رد وبدل کرده بودند. درهمین فیس بوک دیدم که تعدادی برای تشخیص هویت حمیده برمکی که کی بوده ووو برای هم پیام های گذاشته بودند که ناراحت کننده بود، این افراد ظاهرا افراد با اعتبار ونویسنده های مشهور به حساب می روند. حمیده برمکی استادم بود، او درفاکولته حقوق دانشگاه کابل، حقوق مدنی وحقوق خانواده تدرس می کرد. همزمان با آن درموسسه تحقیقی ماکس پلانک ودراین بعدی ها در کمیسیون حقوق بشر مصروف کار بود. او یکی از خوب ترین بانوان این کشور و شخصیت آرام ، متین وعمیقی داشت. خشونت سرانجام جان اورا گرفت. می بینیم که این خشونت کماکان تقدیس می شود، کسی آن را غیرت می نامد وکسی وجیبه مذهبی. ازین همه ستایش خشونت، ازین همه ستایش مرگ ونابودی، به ستوه آمده ایم، اما کماکان برادامه خشونت پای می فشاریم، نمیدانم این وضع تا کجا ادامه پیدا خواهد کرد.